تبليغاتX
نوشتن - ....

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

سال که جدید شد  من تلاشی برای جدید کردن چیزی نداشتم  البته این دلیل بر هیچ چیز نیست

امروز هم فقط قصد کلی گویی دارم

۱: دیشب خواب عجیبی دیدم. در مکه بودم با همان مانتو و مقنعه مشکی رنگ که سال گذشته در آنجا تنم بود. روی سکوی سنگی ناآشنایی نشسته بودم و به رفت و آمد مردم نگاه می کردم یا بی هدف چشم می چرخاندم. بلند شدم تغییر جهت دادم  که ناگهان سه گوشی از خانه خدا جلویم پدیدار شد من ایستاده بودم ولی خانه خدا نزدیکتر و بزرگتر می شد و مثل همیشه عده ای با لباس احرام دور آن در حال طواف بودند. من چشمم که به خانه خدا افتاد تازه فهمیدم در مکه ام  گریه کردم فردی که همراهم بود با لحن بدی مسخره ام می کرد با گریه از خواب پریدم.

۲: از سریال مرد هزارچهره لذت بردم شاید فقط به این دلیل که تماما سیاسی نگاهش کردم و از ته دل خندیدم. معتقدم  مهران مدیری و برادران قاسم خانی نابغه اند.

۳:دیروز که ۱ شنبه بود گوجه فرنگی در محله مامانم کیلویی ۴۰۰۰ هزار تومان بود. بله ۳ تا صفر دارد. مردم با اجازه  بروند بمیرند حتما بهتر است.

۴:بیچاره وطنم.

۵:شاید اسم اینجا را باید می گذاشتم "ننوشتن" به جای"نوشتن" چون دیگر نمی توانم بنویسم.

۶:بهتر است آدم وقتی عصبانی است هیچ نگوید به جای اینکه همه چیز را خراب کند چون آدم عصبانی انصاف ندارد.

۷: و دیگر هیچ معروف

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |