آسمون تبریز امروز قشنگ ترین آسمونی بود که دیده بودم.هوا خیلی سرد شده و من که امروز از خونه تا دانشگاه رو پیاده آمدم از آسمون بنفش خیلی کم رنگ لذت عجیبی بردم.
هوا خیلی سرد شده این رو از شال و کلاه سفت و سخت مردم می فهمم. خیلی عجیبه من هنوز سردم نشده و امروز برای اولین بار بابلوز بافتنی اومدم دانشگاه و دارم از گرما خفه میشم .
امسال به طرز عجیبی من سردم نمیشه در حالی که اینجا آب توی جوب یخ بسته.
دیشب شام مهمان یکی از معاونان محمود بودیم و من برای اینکه در منزل آنها گرمم نشه لباس تابستونی پوشیدم وفقط یک شنل بافتنی که ثامن هدیه تولد بهم داده روی دوشم انداختم و در کمال ناباوری سردم نبود الان هم که میگم دوباره تعجب کردم.این در حالیه که محمود تا می تونه خودش رو می پوشونه وطی چند زمستان آشنائی ما چنین چیزی سابقه نداشته چون امسال جای ما عوض شده.
ولی امروز آسمون تبریز دیدنیه ،ای کاش دوربینم رو از تهران آورده بودم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط ثمانه قدرخان
|
