تبليغاتX
نوشتن - قشم 2از کافی نت جزیره

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

خیلی بد شد میخواستم شاد باشم ولی این روزها حالم خیلی داغونه.

میخوام زودتر برگردم تهران.امروز محبوبه به من زنگ زد خیلی خوشحال شدم.محبوبه و شیما میخواستن آخر این هفته بیان پیشم تبریز ولی از بخت بد من الان قشم هستم. امروز باهم حرف زدیم.یه برنامه هایی برای برگردوندنه زندگیم به حالت اولش دارم.از بیکاری خسته شدم.احساس می کنم بوی... گرفتم.امروز مرمر بهم زنگ زد یاد روز های کلاس زبان کیش افتادم خیلی بهم خوش میگذشت.دلم بد جوری هوای روزهایی رو کرده که از بس کار میکردم شب توان غذا خوردن نداشتم وفقط می خوابیدم.دلم خستگی میخواد بی وقتی و .....

حالم خیلی بده...و این چیزی از زیبایی های قشم کم نمی کنه.قشم بی دلیل قشنگه.مخصوصا شب هایی که ماه می افته زیر شکم آسمونش و دریاش دیوونگی می کنه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |