تبليغاتX
نوشتن

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

خیلی  وقته که هیچ چیز ننوشتم.

حوصله  نوشتن ندارم.

اگر هم بنویسم  فقط  مباحثه  شخصیه  که بیشتر شرحه  بی حوصله گی های منه.

یه مدت در تلاش بودم  افسرده بشم تا بیکار نباشم . افسردگی خودش این روزها  یه  جور مشغولیت محسوب می شه .

ولی برای دوری از هرگونه  ناراحتی امروز شروع به  نوشتن کردم  که  فردای روز تولدمه .

دیروز 28 سالگی  رو تموم کردم .

یاد تولدهای سال های  قبل بودم که  همیشه  مامانم  برام کیک می خرید و اولین کادو رو از خودش می گرفتم  شمع و کلاه بوقی هم در حیطه وظایف ثامن بود.

دیشب یاد تولدهای غیرمنتظره ام  افتادم  که  دوستام ترتیب می دادن.

هیجان انگیز ترینش 8 یا 9 سال پیش در درکه  بود اونم نه ایستگاه های دم دست بلکه در نزدیکترین  نقاط به خدا.

بچه ها کوه رو سرشون گذاشته  بودن.

من در آستانه  سی سالگیم در آستانه فصل سرد.

این روزها سرم تو کتابه  شاید امسال کنکور فوق لیسانس  شرکت کردم.

چند پیشنهاد کاری دارم  که یکیش  روزنامه است  بقیه پژوهش  شاید هیچ کدام را قبول نکنم.

بیش از آنچه از خودم سراغ داشته باشم بی حوصله ام.

شاید این کار رو کردم شاید اون کار رو کردم شاید

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |