تبليغاتX
نوشتن

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

خیلی ها رو ناراحت کردم متا سفم.

ولی از سر بد جنسی خوشحا ل  شدم از این همه دوست که نگرانم شدند.چند روز گذشته را خیلی بد گذروندم و حالا بهترم.الان قشم هستم در یکی دیگر از کلاس های محمود.خیلی سخت به قشم رسیدم .

در این مدت ۲تا پیشنهاد خیلی خوب کاری داشتم که قبول کردن هرکدام از آنها یعنی برگشتن یه تهران وتنها گذاشتن محموددر تبریز،که راضی به این کار نیستم.

حا لم بهتره ولی هنوز شبها کابوس دارم،دیشب با محمود درد دل کردم وآرام تر شدم چون می خوام کابوس های شبانه تموم بشه.

الان  سرکلاس محمود هستم ومی نویسم ، همه سرشون تو درسه و من دارم می نویسم.

خبری ندارم فقط خواستم "نوشتن" رو از سربگیرم.

هوای قشم عا لیه و توصیه می کنم که حتما در این فصل یه سر به این جزیره بزنین.

دلم برای تبریز تنگ شده ، برای سرماش که کشنده شده بود و به همون خاطر همه چیزمون یخ زده بود، حتی صابون مایع توی ماشین !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |