تبليغاتX
نوشتن

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

دلم می خواد خدا کمکم کنه .

دلم می خواد همه بعدازظهر امروز دروغ باشه.

دلم می خواد اینقدر چشمام نسوزن.

دلم می خواد اعتماد کنم.

دلم می خواد فراموش کنم.

دلم می خواد یکی بگه خیلی مهم نبود.

 

 

دلم می خواد دلم نخواد داد بزنه.

دلم می خواد چشام نخوان تیر بکشن .

دلم می خواد دلم نخواد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

از آبدارخونه شورای شهر تهران بهم خبر رسیده بود که قراره خانم"منظر خیرحبیب اللهی" که در انتخابات دوره سوم شوراها رای نیاورد والان عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران است به عنوان مشاور قالیباف در امور زنان به ساختمان شهرداری بروی این در حالی است که خانم "مشیر" همسر قالیباف در حال حاضر مشاور وی در امور زنان است و ظاهرا منظر خیر حبیب اللهی نیز قرار است در این خصوص زن شهردار را یاری کند.

این خبر رو از هفته پیش تا حالا دارم ولی نمی تونستم تصمیم بگیرم بنویسم یا نه. که خوب تصمیم گرفتم و نوشتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

امروز عصر اولین شماره "مانا" از چاپخانه آمد و من به طرز عجیبی خوشحالم و می ترسم .نمی دونم دیگران من رو چه جوری داوری خواهند کرد و من چه جوری یک نفره این کار رو ادامه خواهم داد.

"مانا" نشریه دانشگاه نبی اکرم تبریز علاوبه بر پوشش اخبار داخلی دانشگاه اخبار حوزه آموزش عالی رو هم پوشش میده.می خواهم مانا در حوزه آموزش عالی تاثیر گذار باشد.

امشب می خوام یه جشن کوچیک بگیرم برای تولد مانا و عجیب دلهره و اضطراب دارم.به نظر شما چه کارکنم که "مانا" یک نشریه تاثیرگذار در وزارت علوم باشد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

امروز صبح خانم فرهنگ خواه تماس گرفت و برای جلسه یا همایش " زن و صلح " دعوتم کرد . متاسفانه من تبریزم و نمی تونم برم ولی اینجا آدرس و زمان برگزاری رو می زارم که هر کی تا اون موقع دید و دوست داشت بره:زمان:امروز سه شنبه  ۱۲ دی ماه ساعت ۴ تا ۷:۳۰ بعداز ظهر . مکان: خیابان کریم خان ،خیابان ویلا، نبش ورشو ، ساختمان سازمانهای غیردولتی شهرداری ، سالن همایش ها .

امیدوارم برید و لذت ببرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

وقتی شنیدی صدام اعدام می شود چه حسی داشتی؟ امروز صبح من با صدام شروع شد .ساعت حدود ۸ بود اولین پیغام کوتاه روی موبایلم اومد که صدام اعدام شد.

 

اصلا خوشحال نشدم.چون هنوز بچه های بسیاری هستند در جنوب ایران که به دلیل مین های کار گذاشته شده رژیم بعث عراق و مزدوران صدام پاهایشان را روی مین ها جا می گذارند و خانواده های بسیاری هستند که پس از سالها که دیگر کسی از پشت خرابه ترکش پیدا نمی کند منتظر بازگشت عزیزی هستند که هنوز اولین نامه رفتنش نیامده.

 

صدام به خاطر ما اعدام نشد.

 

صدام اعدام شد به خاطر حلبچه به خاطر شلمچه به خاطر کردستان،خرمشهر ، سوسنگرد. نه صدام به خاطر عمر زیادی که در منطقه کرد اعدام شد .فصل صدام باید ورق می خورد ولی هنوز نخورده بود .نسل او باید تمام می شد ولی هنوز نشده بود .سقوط دیکتاتور را همه به یاد داریم  آن بعدازظهری که او را مثل یک موش کتک خورده از سوراخ بیرون کشیدند ، دندان هایش را یکی یکی شمردند. عجب کارهایی می کند این امریکا ،دندان اسب پیش کشی را که نمی شمرند . صدام پیش کش گروهی شد به آمریکا که از غافله جنگ در منطقه عقب بود و باید دلیل این همه خون را به گونه ای مدلل می کرد.

 

بن لادن که پیدا نشد... خیلی بد می شد اگر آمریکا و "بوش پسر "یکبار دیگر روی دست سیاست های انگلیس می ماندند. صدام پیدا شد چون سیاست این گونه می خواست. صدام اعدام شد چون سیاست این گونه شد .آمریکا و انگلیس غائله جنگ عراق را باختند و حالا یک دیکتاتور باد کرده هم مانده بود روی دستشان، باید یک پیروزی برای ژانویه در سبد عیدی های سیاستمداران می ماند ،چون ایران هم سرنوشت تحریم را تجربه کرد، ویک خبر خوش یا حرکت خوش نیاز سربازان آمریکایی بود.

 

جسد صدام عیدی بابانوئل آمریکاست به بچه های بی خانه و بی مدرسه و بی پدرو مادر عراق که همگی با هم روی دست سیاست  مانده اند.

 

دلم از اعدام صدام خنک نشد چون اعدام حقش نبود. اوخودش قربانی سیاست شد .

 

صدام باید ذره ذره اعدام می شد .صدام اعدام شد چون آمریکا برای سال نو یک پیروزی می خواست یک کیک بزرگ پیروزی ،حالا به هر قیمتی...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |