تبليغاتX
نوشتن

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

 

مرسی از مرتضی

قوت قلب گرفتم که بنویسم. هنوز در مرحله آزمون و خطا هستم.دارم آز مایشی می نویسم ببینم چه میشه؟محمود تقریبا هرروز تشویقم می کنه بنویسم.بعضی وقت هاهم بهم رشوه میده.متاسفانه فهمیده که تنبلم. توی این یکسال سعی کردم هر جوری شده نذارم بفهمه ولی توی این یک ماه دستم روشده براش.

هنوز معتقدم نوشتن سخته ولی ننوشتن سخت تره این رو هم قبول دارم.

شاید اگه بچه های حر فه ای نویس وبلاگی نظر بدن بیشتر کمک بشم.

آدم توی این دنیای مجازی دوستای مجازی پیدا می کنه و آدم های مجازی مطالبش رو می خونن.خودش کلی هیجان به زندگیه آدم میده.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

 

انتخاب انتخاب است .شاید برای گروهی متفاوت باشد ولی برای عده ای فقط متغایر است.

جنگ جنگ است . شاید برای یکی پیروزی یا شکست است ولی برای عده ای پوکه و فشنگ است.

پیروزی اما پیروزی است. برای کسی که در روز های انتخاب پرچم هر گروه و هر حزبی را می فروشد وبرای عده ای که تفنگ و فشنگ در هر جبهه ای معامله می کند.

بعد از پایان انتخاب یک گروه شکست را تجربه کرده یک گروه پیروزی را. حزب انتخاب نشده هزینه بدون بازگشت خود را به پای شکستش دو چندان می نویسد ولی گروه برنده  میداند اگر هزینه کرده پیروز میدان است.

یک گروه اما هیشه پیروز است.گروهی که در جنگ و انتخاب فقط معامله کرده است . برای او جنگ پول است و انتخاب پول.

حا لا بحث این روز هاست.

چپ و راست به جان یکدیگر افتاده اند و آن که پرچم زنده باد و مرده باد می فروشد فقط می فروشد و می فروشد.

آنها که این روزها می جنگند و آبروی رقیب را می ریزند" مانده "میدان اند و آنها که عکس و شعار چاپ می کنند" برنده "میدان.

 جنگ قشنگی است . چون ما می دانیم لبخند همیشگی روی لب چه گروهی می ماسد و روی لب چه گروهی متولد می ماند.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

 

هوای تبریز خیلی سرده و من جرات نمی کنم از خونه و محل کار بزنم بیرون.

امروز بیشتر وقتم به خوندن وبلاگ های مختلف گذشت و برام جالب بود که وبلاگ هایی که خیلی به زبان روزمره وبعضا دور از معیار های اخلاقی نوشته میشن طرفداران بیشتری دارن.(اصلا اخلاق چیه و این معیار ها رو چه کسی وضع می کنه و بهش مفهوم میده؟)

محمود امروز صبح رفت تهران وفردا بر میگرده.کلاس داشت.mbaلعنتی که می خوام زودتر تموم شه و شرش از زندگیه قشنگمون کم بشه.نا شکری نمی کنم.ولی این قضیه لطمه های جبران ناپذیری به زندگیه ما زد.

غروب های تبریز اصلا دلگیر نیست و این قضیه لج من رو در آورده.دلم یه بهونه برای گرفتگی می خواد که هی غر بزنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

 

مرتضی که نمی شناسمش به منگفته چون شما روز نامه نگار ها جایی دارین که می تونین دلتون رو خالی کنین و بنویسین

امیدوارم هنوز خواننده "نوشتن "باشه تا این پاسخ رو ببینه: دوست عزیز ما در روزنامه هم نمی تونستیم بنویسیم و در نهایت هم نذاشتن که بنویسیم. در روز نامه همه چیز جزو خطوط قرمزه البته در ایران اکثر مسائلی که مورد علاقه حکومت نباشه جزو خطوط قرمزه مثل من که این خطوط رو می نویسم و روز نامه نگارم و تو که این خطوط رو می خونی و وبلاگ نویسی

میدونی هر دوی ما می تونیم برای دولت یک تهدید باشیم که هستیم البته متاسفانه.

واقعیت اینه که من می خواستم آنچه رو در روزنامه ام نمی تونستم بنویسم در "نوشتن"بنویسم ولی دیدم اینجا هم نمیشه نوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

 

شنیدم بچه هایی رو که از دوره اموزش روزنامه نگاری مدرن در هلند برگشتن در بدو ورود در فرودگاه مهر اباد دستگیر کردن.

جای بسی تاسف داره ولی تاسف برای این برخورد هیچه .

با رویا صحبت کردم که خیلی از سفر گله مند بود می گفت خیلی بهشون بد گذشته و در فرودگاه هم کاملا غافلگیر شدن.کسانی که باهاشون رفته بودن عمدتا روز نامه نگار های مبتدی بودن خب دلیلش هم معلومه چون دست اندر کاران در انجمن صنفی مطبوعات حاضر نشدن بپذیرن که باید برای ثبت نام کنندگان شرایط بگذارند البته این گروه با قرعه کشی رفتن ولی ....

همه دست نوشته هاو عکس ها و لب تاپ های بچه ها رو گرفتن و برخورد خیلی بدی با بچه ها داشتن

این دولت رسانه نمی خواد و روزنامه نگار لازم نداره این دولت کسانی رو میخواد که با هتک هرمت و قلم هتاک به نام خبر نگار به ارزش های دیگران توهین کنند.

طی این سالها روزنامه های زیادی بسته شدن ولی دولت نهم تلاش داره رسانه ها رو در انحصار خودش داشته باشه و هر کس غیر خواست اون ها بخواد محکوم به نابودیه. خیلی بعید می دونم جایی از دنیا به اندازه ما به روزنامه نگار ها توهین بشه و مردم کرخت تر از اونی باشن که به خودشون جرات اعتراض بدن

یادم میاد وقتی تعدادی از راننده های معترض اتوبوسرانی رو بازداشت کرده بودن خانومی زنگ زد به روزنامه شرق و پشت سر هم به ما فحش میداد که چرا خبر دستگیری راننده ها توسط وزارت اطلاعات رو کار نکردیم و ما نمی تونستیم بگیم که به ما اخطاردادن که اخبار مربوط به این قضیه رو کار نکنیم

وهمین قضیه "جریان آزاد اطلاعات"رو برای من احمقانه میکنه که کدوم جریان؟کدوم آزادی؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |