تبليغاتX
نوشتن - چه خنده دار برای تو گریه می کردم

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

به خواب مي روم اما چه خواب دشواري

بخواب خواب قشنگم ، هنوز بيداري ؟

 

هنوز شعله وري ؟ : آه  راحتم بگذار

صداي خواب در آمد : بخواب تب داري  

 

من از تب تو به هذيان رسيده ام تو ولي

نخواستي كه خودت را به خواب بسپاري !

 

فقط خيال تو آمد ولي نه ، بختك بود !

كجاست عينك خوابم عجب شب تاري

 

به روي سينه ي خوابم نشست بختك وگفت :

به چنگ عكس پلنگ پتو گرفتاري !

 

شبيه اينكه شبح باشي ونباشي باز

بجز تويي كه نبودي ،  نبود غمخواري

 

چه خنده دار؛  براي تو گريه مي كردم

چه استغاثه ي خيسي چه شوق ديداري  

 

گذشته ي تب و آه و ... گذشته هاي تباه

و روز وشب دو سفيد وسياه تكراري

 

خلاصه قصه ي خواب از سرم پريد وكلاغ

به خانه اش نرسيد و ... بخواب تب داري !

 

این شعر متعلق به یک دوست قدیمی است که امشب در وبگردی پیدا کردم

از مجموعه اشعار کتاب" و پای من که قلم شد نوشت برگردیم "

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |