تبليغاتX
نوشتن - خبر توقيف زندگيست

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

 

 

تو تنها  نيستي

همه ما كه  آنها را نمي فهميم تنهاييم

تنها نشسته اي  با سبد پر از رخت چرك

چركي اين دنيا

آن طرف  مردي از برابري  دلها  مي گويد

از نفس هاي آزاده

كانال را كه عوض كني  مجري برنامه  تكراري  دستور پخت يك مرباي  تكراري مي دهد

اين طرف در دنياي مجازي خبر اعدام مي دهند ار دنياي حقيقي

خبر سنگسار

خبر تجاوز

خبر شكنجه دو دختر توسط پدر و نامادری 

نه ، تو تنها نيستي

اينجا همه ما جمعيم

من كه خبر سنگسار تو را مي خوانم  با آن سر شكسته در روستايي دور

تو كه  در زندان  منتظر حکم اعدامی

او كه  منتظر ......

خراب تر از آني  كه كنترل شوي

فرياد تا بيخ دهانت بالا مي آيد

ولي فرو مي خوري

تو در طبقه چهارم ساختماني زندگي مي كني كه اجازه " هيچ " نداري

حال تو بدتر از آن است كه بداني چه چيز خوبت مي كند چه چيز بدتر از آنچه هستي

انگار در جزيره اي  با نفرين خداوندي  گير كرده اي

عكس همديگر را نگاه مي كنيم

من عكس تو را در آن چاله خاكي در تاكستان كه در آن سنگسار شده اي  و امسال  خون به جاي انگور محصول مي دهد نگاه مي كنم

تو عكس مرا كه در اتاق بنفشم نشسته ام مات مات  نگاه مي كني

چشم هاي يكي از ما ماسيده است

كدام نفر؟

من در تصور فهم نگاه تو نيستم

نه تو تنها نيستي

تو سنگسار شده اي زنت هم هين روزها عشقت  هم

از ميان گودال پر از سنگ برق يك نگاه آخر شايد پيدا شود اگر خون بگذارد

برق آخرين نگاهي كه  انگار يادآور نرمي  موهاي پريشان "مكرمه " است

زني كه به خاطر عشق به تو در زندان است و تو به خاطر عشق به او در آسمان

نه تو تنها نيستي

دو دختري كه با دستان پدر داغ شده اند اينجا در خبرها كنار من و تو نشسته اند

ما با هميم

زندگي همه ما توقيف شده است

پس با هميم

 

شاعري در گوشم زمزمه مي كند

" من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه بر مي خيزند"

.....

" من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد؟"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |