تبليغاتX
نوشتن - از خودم می نویسم

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

با شروع "نوشتن" خیلی از دوستای قدیم پیغام دادن تو کجا؟ تبریز کجا؟ کی ازدواج کردی؟

من بعد از تعطیلی روزنامه "شرق" اومدم تبریز پیش محمود.

البته محمود دوست نداره از مسائل شخصی زندگیمون بنویسم، پس اشاره می زنم و خیلی توضیح نمی دم:

بعد از ازدواج با محمود ـ که تو تبریز کار می کنه ـ من مجبور شدم در تهران بمونم و با توقیف روزنامه من اومدم پیش محمود و در دانشگاه نبی اکرم (ص) مشغول انتشار "مانا" شدم که نشریه داخلیه دانشگاهه و بعد از انتشار شماره اول به گوشم رسید که معاونان وزیر علوم نسبت به مانا عکس العمل نشان دادند و شنیدم معاون پارلمانی وزیر هم در موردش نظر داده و نظرش هم مثبت بوده.

این رو موفقیت قطعی تلقی نمی کنم ولی خوشحالم.

"نوشتن" یکی ازهدیه های اولین سالگرد ازدواج ما بود که تابستونه 85 محمود به من داد برای این که بتونم فارغ از فضای روزنامه نگاری بنویسم.  من هم با توجه به مبتلا بودن به انواع تنبلی های مخصوص روزنامه نگارها  کم و بیش در "نوشتن" می نویسم.

البته همکاری های بین المللی هم دارم که نمی نویسم تا بعدها در دادگاه علیه من از اون ها استفاده نشه .

فعلا همین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |