پست قبلی رو از وبلاگ یکی از همکاران مطبوعاتی برداشتم. با ذکر منبع.http://mikhak.blogsky.com
+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان
|
نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت
ولی ایکاش بعضی از آدم ها اینقدر علاقه مند ، دنبال تنبیه بقیه نبودند.
لعنت به هر چی نوشته که می پره.
همیشه نقطه ضعف من در پاهایم خلاصه شده بود درست مثل پاشنه آشیل.
پاهام من رو به جاهایی می بردند که نباید. و هر وقت که اتفاقی در زندگی من افتاده که سیر طبیعی هر چیزی رو تغییر داده اولین ضربه رو پاهام تحمل کردند. الان هم پاهام دوباره درد می کنه و این یعنی من دوباره به "چه کنم" افتاده ام.
از اسفند همین چند وقت پیش که هنوز بوش توی هوا هست و جای پاهاش هر چند شب یک بار روی شیشه ها جا می مونه و بهش میگن برف و بارون آرامش من هم فراری شده.
اینکه چی می شه؟
من باید چی کار کنم؟
احساس بیهودگی مطلق ازوقتی که سر کار نمی رم داره دیوونم می کنه.
پاهام ....
درد پاهام امروز خسته کننده شده.