تبليغاتX
نوشتن

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

بعد از چند ماه تصمیم گرفتم بنویسم

نوشتن سخته . تا در روزنامه می نوشتم انگار بی خیال بودم چون نمی فهمیدم کیا مطالبم رو میخونن ولی الان که برام نظر میرسه کاملا حس می کنم که نوشته ها دیده میشه و همینه که آدم ها رو محصور این دنیای مجازی میکنه.

از زمان توقیف روز نامه شرق اومدم تبریز پیش محمود.

در واقع بعد از ۱ سال ازدواج انگار تازه زندگی مشترک رو شروع کردیم چون در تمام این ۱ سال از هم دور بودیم و یه وقت هایی از هم می پرسیدیم: ما چرا با هم ازدواج کردیم ؟

یک ماه گذشته در تبریز فرصت خوبی بود که کلی وبلاگ بخونم و بیشتر از هر چیز فوضولی کنم .

آخ که چقدر فوضولی مزه میده. کی چی کار کرده ؟کجا بوده؟ چی فکر میکنه؟

ولی یه واقعیتی رو می گم که شاید به خیلی از وبلاگ نویس ها بر بخوره ولی وبلاگ خوندن و نوشتن کار آدم های بیکاره .چون من در این ۱ ماه و نیم توقیف روزنامه شرق و بیکار بودن کلی وبلاگ خوندم کاری که پیش از این هرگز نکرده بودم و می تونم فضای وبلاگ نویسی رو تجزیه و تحلیل کنم.

وبلاگ دوستام رو پیدا کردم و همه رو خوندم حالا از حال اکثر روز نامه نگارها خبر دارم.

و مهم ترین نکته این بود که فهمیدم از وبلاگ هایی که عکس دارن بیشتر لذت می برم و ترجیح می دم بیشتر سراغشون برم.

نکته آخر اینکه کوتاه نویسی در بازدید دیگران از وبلاگ ها نقش معجزه رو داره.

چون خبر نگار هستم ۱ خبر میدم  و  میرم :تا کنون چندین نفر از دیدن فیلم "میم مثل مادر" در سینما ها غش کردن.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |