تبليغاتX
نوشتن

نوشتن

نوشتن آنچه که نمی شود هرجایی نوشت

متاسفم که یک بعدازظهر دلگیر و تنها را اختصاص دادم به دیدن فیلم "سیروس الوند" با نام "زن دوم"

سرتاسر این فیلمنامه هذیان بود

زن دوم که نیکی کریمی ایفاگر نقش آن بود با نجابت هرچه تمام تر از زندگی مرد مورد علاقه اش که ۵سال پیش همسرش ترکش کرده بود  بیرون می رود  و بچه ای را که در دوران زندگی مخفی با این مرد نصیبش شده است نگه می دارد  و با شوهر اولش بزرگ می کند و....

داستان به قدری بی مایه است که آدم از پولی که به گیشه داده گریه اش می گیرد نه از سرنوشت شخصیت های داستان

نمی دانم چرا "تم "زندگی ما ایرانی ها اینقدر غم و غصه و بد بدختی دارد.سینما یکجور تلویزیون یکجور

شادی های اخلاقی و حکومتی مان هم سینه زنی و ذکر مصیبت است

جالب است کار وزارت ارشاد که به کار مهرجویی اجازه اکران نمی دهد ولی به آنچه سلیقه مخاطب را نابود می کند مجوز پخش و اجازه تبلیغ در  رسانه همگانی چون تلویزیون را می دهد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

سال که جدید شد  من تلاشی برای جدید کردن چیزی نداشتم  البته این دلیل بر هیچ چیز نیست

امروز هم فقط قصد کلی گویی دارم

۱: دیشب خواب عجیبی دیدم. در مکه بودم با همان مانتو و مقنعه مشکی رنگ که سال گذشته در آنجا تنم بود. روی سکوی سنگی ناآشنایی نشسته بودم و به رفت و آمد مردم نگاه می کردم یا بی هدف چشم می چرخاندم. بلند شدم تغییر جهت دادم  که ناگهان سه گوشی از خانه خدا جلویم پدیدار شد من ایستاده بودم ولی خانه خدا نزدیکتر و بزرگتر می شد و مثل همیشه عده ای با لباس احرام دور آن در حال طواف بودند. من چشمم که به خانه خدا افتاد تازه فهمیدم در مکه ام  گریه کردم فردی که همراهم بود با لحن بدی مسخره ام می کرد با گریه از خواب پریدم.

۲: از سریال مرد هزارچهره لذت بردم شاید فقط به این دلیل که تماما سیاسی نگاهش کردم و از ته دل خندیدم. معتقدم  مهران مدیری و برادران قاسم خانی نابغه اند.

۳:دیروز که ۱ شنبه بود گوجه فرنگی در محله مامانم کیلویی ۴۰۰۰ هزار تومان بود. بله ۳ تا صفر دارد. مردم با اجازه  بروند بمیرند حتما بهتر است.

۴:بیچاره وطنم.

۵:شاید اسم اینجا را باید می گذاشتم "ننوشتن" به جای"نوشتن" چون دیگر نمی توانم بنویسم.

۶:بهتر است آدم وقتی عصبانی است هیچ نگوید به جای اینکه همه چیز را خراب کند چون آدم عصبانی انصاف ندارد.

۷: و دیگر هیچ معروف

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

روزهای عجیبی را در تبریز سپری می کنم . از یک سو در خبرها می شنوم برای انتخابات مجلس افراد نا شناخته ای به عنوان کاندیدا در این شهر تائید صلاحیت شده اند و از سوی دیگر شاهد سیاست های یک بام و  دو هوای دولت در قبال مردم آذربایجان هستم.

جنجال این روزهای تبریز انتخاب نشدن  دانشگاه تبریز در بین ۸ دانشگاه برتر ایران است.در پی اجرایی شدن قانون برنامه چهارم توسعه وزارت علوم موظف است دانشگاه های برتر کشور را انتخاب کرده و بودجه بسیاری به آنها اختصاص دهد تا این دانشگاه ها به درجه دانشگاه های معتبر بین المللی برسند.

طبیعی است که دانشگاه تبریز می تواند در این فهرست قرار گیرد  چراکه دومین دانشگاه جامع ایران است که در سطح بین المللی نیز شناخته شده می نامندش

ولی وزارت علوم  هشت دانشگاه برتر را با انتخاب ۶ دانشگاه از تهران و دانشگاه اصفهان و شیراز تکمیل کرده است و این امر موجب اعتراض دانشگاهیان و نمایندگان تبریز شده است.

شاید صورت این داستان قابل حل باشد ولی با توجه به نزدیک بودن انتخابات مجلس این داستان می تواند شکل دیگری به خود بگیرد . گزارش من در این مورد که با اسم مستعار در روزنامه اعتماد نوشته ام بخوانید

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

از بعداز ظهر دیروز در تبریز برف میباره و اگه گردنم از برف بیرون موند و جون سالم به در بردم حتما به روزنامه نگاری ادامه می دم :)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

سایت ‌‌‌‌بی بی سی فارسی گزارشی از بیانیه اصلاح طلبان که گزارش کوتاهی بر روند رد صلاحیت های نامزدهای انتخابات مجلس هشتم است گذاشت با این مضمون:

 

بیانیه‌های انتقادآمیز اصلاح طلبان در سالگرد 22 بهمن

 

 

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، از تشکل های اصلاح طلب ایران، در بیانیه ای که به مناسبت بیست و نهمین سالگرد 22 بهمن، روز پیروزی انقلاب ایران، صادر کرده از مردم ایران خواسته در راه پیمایی سراسری روز 22 بهمن شرکت کنند، اما تاکید کرده شرکت در این راه پیمایی به معنی تایید سیاست های حاکمان نیست.

در این بیانیه آمده است: "از همان ابتدای پیروزی انقلاب، گرامیداشت آن [22 بهمن]، به مثابه بزرگداشت روزی ملی، مورد توجه تمامی اقشار ملت بوده و همچنان خواهد بود. هرچند در طول این سالیان، برخی گروه ها و جناح ها، خاصه برخی حاکمان کوشیده اند تا این ادای دین ملت شریف ایران را، نشانه ای بر تأیید برخی دیدگاه ها و رفتارهای خاص خود معرفی کنند اما واقعیت آن است که گرامیداشت پیروزی انقلاب اسلامی بهمن ۵۷ از جانب مردم، پاسداشت آرمان ها و فضایل انسانی و اسلامی، خاطره رهبری خدایی و مردم محور، اتحاد و از خودگذشتگی کم نظیر ملتی بزرگ و تلاش برای برپایی حکومتی مبتنی بر آزادی، عدالت و معنویت است و هیچ نسبتی با حمایت از خائنان به اهداف و آرمان های اولیه انقلاب و رهبری آن ندارد."

 

در ادامه این بیانیه با اشاره به "رد صلاحیت غیرقانونی جمع کثیری از داوطلبان انتخاباتی که در میان آنان نام تعداد فراوانی از سابقون انقلاب و یاران دیرین رهبر کبیر انقلاب نیز به چشم می آید"، آمده است: "جامعه ما در آستانه برگزاری انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی، شاهد یکی از زشت ترین وقایع تاریخ انقلاب در ایجاد انحراف از آرمان های این مردمی ترین انقلاب تاریخ معاصر جهان است."

 

در اطلاعیه جبهه مشارکت، یکی دیگر از تشکل های اصلاح طلب نیز که به مناسبت سالگرد 22 بهمن صادر شده، آمده است: "عده ای در تلاشند که مسیر این انقلاب را به انحراف بکشانند و دوباره دیوار‌های بلند استبداد و خودکامگی را در این کشور حاکم گردانند و قیم مأبانه به جای مردم تصمیم بگیرند، دایره حق انتخاب مردم را روز به روز تنگ تر و تنگ تر کنند تا دوباره به همان شیوه گذشته مجلس، که به فرموده امام باید عصاره فضائل ملت و در رأس امور باشد، نه از منتخبان واقعی مردم که توسط منصوبان عده ای خاص پر شود تا به آسانی چشم بر ناکارآمدی ها و انحرافات ببندد و به هیچ عنوان صدای اعتراض ملت، که تن صاحبان قدرت را می لرزاند، از تریبون آن شنیده نشود."

 

در روزهای اخیر تعدادی از نزدیکان آیت الله خمینی، از جمله افرادی از خانواده او، نسبت به روند رد صلاحیت داوطلبان نمایندگی مجلس و نیز نقش نیروهای نظامی در عرصه انتخابات هشدارهایی داده اند.

 

 

 

سید حسن خمینی، نوه آیت الله خمینی، در دیدار با اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت، یکی دیگر از تشکل های اصلاح طلب، از رد صلاحیت ها انتقاد کرده و ابراز امیدواری کرده بود این مشکل حل شود.

 

سید حسن خمینی همچنین در گفتگو با هفته نامه شهروند امروز از حضور نظامیان در انتخابات تلویحا انتقاد کرده بود. آقای خمینی در این مصاحبه گفته است: "یکی از بزرگترین معیارهایی که می‌توان گفت جامعه از راه امام خارج شده است یا نه، حضور نظامیان در عرصه سیاست است. کسانی که مدعی هستند که به امام وفادارند، باید نسبت به دستور صریح امام [منع دخالت نظامیان در سیاست] با تمام وجود حساسیت نشان دهند."

 

همچنین صلاحیت علی اشراقی، نوه دختری آیت الله خمینی، نیز از سوی هیات نظارت تهران احراز نشده است که این مساله اعتراض بسیاری از نیروهای سیاسی ایران را در پی داشت. البته سخنگوی شورای نگهبان در مورد احراز نشدن صلاحیت آقای اشراقی گفت که او مدرک تحصیلی اش را به هیات نظارت تحویل نداده است و به همین دلیل صلاحیتش احراز نشده است.

 

آیت الله اسدالله بیات، از روحانیونی که در دهه اول انقلاب مناصبی چون نایب رئیسی مجلس را برعهده داشت، در نامه ای به آقایان هاشمی، خاتمی و کروبی از آنان خواسته از "اندیشه اساسی جمهوری اسلامی" در برابر "اندیشه انحرافی خلافت اسلامی" حمایت کنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

سلام می کنم به تمام دوستانی که داشتم و از حضور گرمشون بی خبر بودم .

یه خورده انقلابی شد معذرت می طلبم از نتایج روشن بودن رسانه ملی در ایام بهمن ماه است

بخواهی نخواهی کلامت را انقلابی می کند بقیه اش بماند

راست راست و خیلی رو راست چند ماه می شود که به "نوشتن" سر نزده ام

از هیچ پیغامی خبر نداشتم

نمی خواستم بنویسم  چون خلاف معمول علاقه ای به ناله کردن در حضور دیگران ندارم

تقصیر بقیه چیست 

همیشه دلم خواسته سرزنده باشم  حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد( از همان تاثیراتی بود که قبلا عرض شد خدمت شما)

تلویزیون را خاموش می کنم تا در سکوت فکرم را متمرکز کنم.

اول اینکه : امروز بعد از چند ماه  "نوشتن" رو باز کردم  به خیال بستنش

ولی از دیدن کامنت های دوستانه و صادقانه این همه دوست نفهمیدم که چی شد  تصمیم گرفتم دوباره بنویسم

از همه دوستانم ممنونم  خیلی ممنون

"نوشتن" باعث شد  دوستان زیادی پیدا کنم و دوستان قدیمی رو هم پیدا کنم

فقط برای اینکه در این پست پس از چند ماه  به دوستی ها و شغلم وفادار بمانم این چند جمله رو اضافه می کنم:

رضا ولی زاده دوست قدیمی ام که زندانی شد خیلی.....

مهران قاسمی  که رفت  فقط یاد خنده های بی وقفه و ناهارهایی که دسته جمعی در آبدارخانه روزنامه توسعه می خوردیم  رهایم نکرد و نگفتم روحش شاد چون یکی از شادترین آدم هایی بود که می شناختمش

مرگ احمد بورقانی هم که جای خودش را دارد

محبوبه خوانساری  دوست دوست داشتنی ام  در مصاحبه با رییس بهشت زهرا پرسیده بود  در کدام ماه تعداد اموات بیشتر است ؟ محمود  رضاییان هم جواب داده بود "دی ماه"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

خیلی  وقته که هیچ چیز ننوشتم.

حوصله  نوشتن ندارم.

اگر هم بنویسم  فقط  مباحثه  شخصیه  که بیشتر شرحه  بی حوصله گی های منه.

یه مدت در تلاش بودم  افسرده بشم تا بیکار نباشم . افسردگی خودش این روزها  یه  جور مشغولیت محسوب می شه .

ولی برای دوری از هرگونه  ناراحتی امروز شروع به  نوشتن کردم  که  فردای روز تولدمه .

دیروز 28 سالگی  رو تموم کردم .

یاد تولدهای سال های  قبل بودم که  همیشه  مامانم  برام کیک می خرید و اولین کادو رو از خودش می گرفتم  شمع و کلاه بوقی هم در حیطه وظایف ثامن بود.

دیشب یاد تولدهای غیرمنتظره ام  افتادم  که  دوستام ترتیب می دادن.

هیجان انگیز ترینش 8 یا 9 سال پیش در درکه  بود اونم نه ایستگاه های دم دست بلکه در نزدیکترین  نقاط به خدا.

بچه ها کوه رو سرشون گذاشته  بودن.

من در آستانه  سی سالگیم در آستانه فصل سرد.

این روزها سرم تو کتابه  شاید امسال کنکور فوق لیسانس  شرکت کردم.

چند پیشنهاد کاری دارم  که یکیش  روزنامه است  بقیه پژوهش  شاید هیچ کدام را قبول نکنم.

بیش از آنچه از خودم سراغ داشته باشم بی حوصله ام.

شاید این کار رو کردم شاید اون کار رو کردم شاید

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

۱۰ روزی می شه  که برگشتیم

ننوشتم  چون حال و هوای عجیبی داشتم

هرچند که قبول داشتم "کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نکنی / حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست"

تقریبا نمی دونم چی باید بنویسم ولی چند مورد که به نظرم خیلی جالبه اینجا می یارم

۱- ما ایرانی ها گرفتار ویترین و مباحث ظاهری دین هستیم

۲- وقتی به کعبه میرسی بلد نیستی با خدا حرف بزنی چون همیشه در ایران عادت کرده ایم  از یک جایی برای حرف زدن با خدا آویزان باشیم مثل ضریح یا قبر یا هر چیز دیگری

وقتی به مدینه میروی و در مسجد النبی قرار می گیری ضریح نداری که به آن دست بیندازی  یک  مسجد است که  فقط حس می کنی یک روز پیغمبر  در آن فضا راه رفته، نشسته و قرآن بر او نازل شده ....

بهتر است من از مکه و مدینه ننویسم

واقعا بلد نیستم

فقط  می نویسم که  شیطان را در لحظه لحظه مکه دیدم و حس کردم

شیطان کنار گوش تو با تو حرف می زند درد دل می کند

شیطان در مکه بیشتر از مدینه حضور دارد

احرام چیز عحیبی است

برای چند ساعت باید با حساسیت  کامل مراقب همه کارها و اعمال  خودت باشی

تازه می فهمی این همه سال چه بی خیال رفتی و آمدی

هیچ ربطی به نماز و روزه ندارد

نمی دانم آنها که در این همه سال مدرسه و درس ،خدا را اینقدر کوچک به ما شناسانده اند با وجدان راحت  زندگی می کنند؟

خدای عجیبی را در مکه دیدم  خدایی که دلم پیش او جا مانده است

خدایی که زن و مرد را از هم جدا نمی خواهد  با هم و یک شکل می خواهد

خدایی که دست در دست من راه می آمد

با من حرف می زد

من لال شده بودم

من آدم خشک مذهب نبوده و نیستم و با این سفر مطمءن شدم خدایی که تا به حال داشتم درست ترین خدا بود

من هیچ وقت با خدای حکومتی صنمی نداشتم 

اصلا هم نخواهم داشت

حالا جمله معترضه "خدای من" جمله عجیبی است

از خدا خواستم هر که دل دارد مکه را ببیند برود  و خدای واقعی را ببیند

خدا ضریح ندارد که با هزار زحمت دست به آن بکشی تا بلکه زیارتت قبول باشد تا با خدا حرف بزنی

خدا روبروی توست خانه او را می بینی حالا هرچه می خواهی بگو او می شنود لازم نیست  دستت به چیزی برسد لازم نیست سرت حتما روی "مهر" باشد می توانی روی سنگ های سفید مسجدالحرام

هم سجده کنی پشت مقام ابراهیم بنشینی  در حجر اسماعیل دو رکعت نماز بخوانی و با خدا حرف بزنی

خدا همه جا هست

حالا می فهمم این جمله یعنی چه

من برگشتم ولی یک چیزی آنجا که خودم نشانی اش را دارم جا گذاشته ام

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

از  همه خداحافظی می کنم

خیلی ساده و صریح

امیدوارم  از بدی های من بگذرید

عازم خانه خدا هستم 

با محمود  میروم

فردا  صبح  همزمان با دومین سالگرد ازدواجمون راهی مکه می شویم.

رفتن به مکه از آرزوهای  عجیب  دوران کودکی من بود که همیشه فکر می کردم  باید خیلی آدم خوبی باشم تا خدا مرا به خانه خود راه دهد

ولی....

با کاروان بگوئید از راه کعبه برگرد

ما یار را  زمستی  بیرون خانه دیدیم

ما را حلال  کنید.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  | 

چند روز پیش که در "نوشتن" یک ساله شده بودم یا "نوشتن" یک ساله شده بود  می خواستم این پست  را بگذارم ولی در سفر بودم.

......

پارسال محمود که حالا خودش هم جزو وبلاگ نویس ها محسوب می شه این وبلاگ رو به عنوان کادوی سالروز عقدمون به من هدیه کرد.

ما چند تا تاریخ برای عقدمون داریم برای همین خودمون هم  یادمون می ره .

اول اینکه  من هیشه دلم می خواست آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور  قبلی عقد من رو بخونه.علاقه عجیبی به ایشان داشته و دارم. از نظر من او یک دانشمند است.

محمود  دوست داشت  آقای محقق داماد  ما رو عقد کنه چون این یک سنت خانوادگی  در میلانی های نسل جدید"تر" بود که  نمی توانستند  توسط آیت الله میلانی عقد شوند.

خلاصه من پیروز  شدم که به آرزوم رسیدم.

عکسی از اون روز نمی زارم  چون  محمود  فعلا دوست نداره.

ما در آخرین روزهای تاج و تخت سید بزرگ در دفتر ریاست جمهوری در خیابان کاخ به عقد هم درآمدیم  ولی نه به همین سادگی.

چون روزهای آخر ریاست جمهوری او بود و احمدی نژاد  داشت به طرف خیابان  کاخ( منظورم خیابان پاستور است) حرکت می کرد.

ما فرصت نداشتیم.

از جواد دلیری که به من خیلی کمک کرد تا این اتفاق بیفتد واقعا ممنونم.

مشکل بزرگ ما پیدا کردن محضری بود که ما را عقد نکند ولی تمام مراحل را انجام دهد تا بتوانیم قباله ازدواج را بدون امضاء  به دست آقای خاتمی بدهیم و او عقد را بخواند و امضاء کند.

نصف تهران را گشتیم  عجیب بود که با  رشوه هم میسر نشد.

ما همچنان زمان بسیار کوتاهی وقت داشتیم چون ناگهانی از دفتر ریاست جمهوری تماس گرفتند و گفتند  سید بزرگ دو روز دیگر به شما وقت داده است.

محضر دار با انصاف پیدا نشد  تا اینکه از روابط به جای ضوابط استفاده کردیم.

مهندس میلانی عموی محمود  آن زمان مدیر عامل بانک تجارت بود  به ما  یک محضر دار آشنا که بخشی از کارهای "بانک تجارت" را انجام می داد معرفی کرد.

ما در دقیقه نود  عقد نامه را بدون  امضاء آماده کردیم تا به دست آقای خاتمی بدهیم.

خالا  ما یک تاریخ روز ۲۰ تیر ماه ۱۳۸۴ را در عقد نامه داریم که  روز تنظیم  عقدنامه است  و روز اصلی عقد ما ۲۲ تیر یعنی دو روز بعد از آن است. ولی روز  مراسم عروسی ۱۳ مرداد ۱۳۸۴است (چند روز بعد از عقد کنون) روزی که احمدی نژاد به کلید  پاستور رسید.

پارسال محمود به مناسبت یکی از هین دو روز که اولین سالگرد  عقد ما بود "نوشتن" را به من هدیه کرد.

ما خوش بختیم.

گوش شیطان خیلی کر.

برای تمام آدم ها هم آرزوی خوشبختی می کنم. 

.........................................................................

پی نوشت: اولین خوانندگان این وبلاگ محمود بود و دوستی به نام "مرتضی" که نمی دانم کیست و وبلاگ ندارد. ولی به من خیلی لطف داشته است.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط ثمانه قدرخان  |